تبليغاتX
درون من

درون من

مطالبی که می ارزه واسه خوندنش وقت بزاری

تلافي کردن

توي يه پارک تو سيدني استراليا دوتا مجسمه بودن يه زن و يه مرد. اين دوتا مجسمه سالهاي سال دقيقا روبروی همديگه با فاصله کمي ايستاده بودن و توي چشماي هم نگاه ميکردن و لبخند ميزدن .
يه روز صبح خيلي زود يه فرشته اومد پشت سر دوتا مجسمه ايستاد و گفت:" از اون جهت که شما مجسمه‌هاي خوب و مفيدي بودين و به مردم شادي بخشيدین، من بزرگترين آرزوي شما رو که زندگي کردن و زنده بودن مثل انسانهاست براي شما بر آورده ميکنم . شما 30 دقيقه فرصت دارين تا هر کاري که دوست دارین انجام بدهين." و با تموم شدن جملش دو تا مجسمه رو تبديل به انسان واقعي کرد: يه زن و يه مرد .
دو مجسمه به هم لبخندي زدن و به سمت درختان و بوته‌هايي که در نزديکي اونا بود دويدن در حالي که تعدادي کبوتر پشت اون درختها بودند، پشت بوته‌ها رفتن. فرشته هر گاه صداي خنده‌هاي اون مجسمه‌ها رو ميشنيد لبخندي از روي رضايت ميزد. بوته‌ها آروم حرکت ميکردن و خم و راست ميشدند و صداي شکسته شدن شاخه‌هاي کوچيک به گوش ميرسيد. بعد از 15 دقيقه مجسمه‌ها از پشت بوته‌ها بيرون اومدن در حاليکه نگاههاشون نشون ميداد کاملا راضي شدن و به مراد دلشون رسيدن .
فرشته که گيج شده بود به ساعتش يه نگاهي کرد و از مجسمه‌ها پرسيد:" شما هنوز 15 دقيقه از وقتتون باقي مونده، دوست ندارين ادامه بدهين؟" مجسمه مرد با نگاه شيطنت‌آميزي به مجسمه زن نگاه کرد و گفت:" ميخواي يه بار ديگه اين کار رو انجام بديم؟" مجسمه زن با لبخندي جواب داد:" باشه. ولي اين بار تو کبوتر رو نگه دار و من ميرينم روي سرش !!!"
نکته اخلاقي: اینکه آدما همیشه دنبال یه فرست واسه تلافی کردن هستن!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/18ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

مارمولک های باوجدان


18) يه نفر که پاترول داشت با يه نفر که ژيان داشت تصادف کرد. ژيان له و کوبيده شد. صاحب ژيان" ژيان رو فروخت تا تونست هزينه پاسگاه و دادگاه رو در بياره. اما آخر کار فهميد پاترول داره خودش رئيس دادگاست غش کرد و مرد!!!
19) يه نفر حق همه رو خرد چاق شد. يه نفر هم بيست پنج صدم تقلب کرد پدرش رو در اوردن به جرم سرقت دانش ترورش کردن!!!
20) يه نفر هنرمند مُرد. توي هيچ کدوم از رسانه ها خبرش رو ندادن. موقع تدفينش هم کسي نيومد. فرداش يه نفر مفت خور مُرد. ترافيک شد و مجبور شدن يه روز رو تعطيل کنن

منبع:کتاب مارمولک هاي باوجدان

نويسنده:زهرا دري سده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/02ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

افراد‌ د‌روغگو

معمولاً از نظر نوع رفتار به همدیگه شباهت زیادی
د‌ارن‌ كه د‌ونستن بعضی از اين خصوصيتا به ما كمك مي‌كنه‌ تا  اونا رو بشناسيم.
بعضی از علائم و روشايي كه باعث شناخت د‌روغگوها مي‌شه‌، عبارتند‌ از
:
۱) چشمای كسایی كه د‌روغ مي‌گن‌ يا بازتر از حد‌ معمول هستش يا
 د‌ائماً چشمای اونا به نقاط مختلف حركت مي‌كنه‌. د‌ر عين حال اونا
معمولاً از نگاه مستقيم به شما،احساس ناراحتي مي‌كنن‌
!!!
۲) بعضی وقتا افراد‌ د‌روغگو، قسمتی از صورت يا د‌هنشون رو موقع ی حرف زد‌ن مي‌پوشونن!!!
۳) وقتي از اونا سؤال می کنین‌، د‌ماغ يا گوششون رو به حالت عصبي مي‌خارونن!!!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/22ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

سلام

سلام به همه ی دوستای عزیزم

۱۳ روز ازتون خبری نداشتم

دلم واستون تنگ شده

خوبین؟

خوشین؟

امیدوارم تعطیلات به همگی خوش گذشته باشه

به من که خیلی خوش گذشت

آرزو می کنم که امسال واسه همه سال خوب و پر برکتی باشه

و به همه ی خواسته های زیباتون برسین

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/14ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

پیدایش نوروز

 پیدایش نوروز

مهراوه فردوسی : رویش،زایش،تازگی و نو شدن ،همه از ویژگی های نخستین روز از نخستین فصل سال است، که ما نوروز می نامیم اش.همان روزی که عمرش شاید به قدمت تمامی نسلها وآدم هایی است که آمده اند و رفته اند. و مختصاتش به بزرگی همه ی تمدن ها و فرهنگ هایی که به وجود آمده اند و سقوط کرده اند.آری،بسیاری از رسم ها و سنتها همیشه می مانند؛و نه مانند آدم ها در حد فاصله ی مرگ و زندگی دست و پا می زنند،و نه چون تمدن ها تاریخ مصرف دارند،این آیین ها و سنت ها با گذشت زمان تنها گردی بر چهره می گیرند و رنگ عوض می کنند،و ما بقی عمرشان را در قالبی دیگر و چه بسا در همان قالب اولیه چهره می نمایانند. نوروز هم یکی از همین آیین هایی است که با وجود همه ی ناملایمات و افت و خیزهای غیر قابل کنترل تاریخ موجودیت خود را به خوبی حفظ کرده است و درست سالی یکبار به سراغمان می آید تا از روزمره گی به درمان برد و نهیب بزندمان که: "این است معجزه طبیعت".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/29ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

چهارشنبه سوری

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

 

 مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

 

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.

 

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

 

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

 

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.
"
سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/24ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

مارمولک های باوجدان

۱۵)یه نفر توی مجالس عزاداری نوحه می خوند و توی عروسیها حرکات موزون اصیل و سنتی می کرد
بعدش بالا ترین رای نصیبش شد!!!
۱۶) یه پشه رفت سر رودخونه که یه سیگار بکشه یه باد اومد تعادلش رو از دست داد و افتاد توی رودخونه. داشت خفه می شد که داد رد "تف به آن باد که..." تا این حرفو زد از آب گرفتنش
گفتن "تف به چه کسی باد!؟ منظورت چی بود؟"
پشه هه توش موند که چی بگه؟
گفت:"هیچی بابا ولم کنین"
اوناهم عصبی شدن و ولش کردن توی آب!؟
بدبخت غرق شد

۱۷) یه اتفاق مهم افتاد.بعد همه کسایی که خرده شیشه داشتن مردن
در نتیجه هیجکس روی زمین باقی نمون!!!

منبع:کتاب مارمولک هاي باوجدان

نويسنده:زهرا دري سده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

اسپندار مزگان 5 اسفند

سلام سلام سلام

پیشاپیش اسپندار مزگان رو به همه ی عشاق و ایرانیان ایران پرست تبریک می گم

جا داره که از همه ی دوستانی که این روز رو جشن می گیرن تشکر کنم

چون ایرانی باقی موندن و هیچ روزی رو جایگزین این روز های زیبا و اصیل نمی کنن

بهترین ها رو واسه ی شما عزیزان آرزو مندم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/29ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

حتما حتما این مطلب رو بخونید

سلام به همراه هميشگيه مريم
اميدوارم خوب و خوش باشي
فکر کنم که مي دوني در مورد چي مي خوام بنويسم
مي خوام در مورد ولنتاين که متاسفانه ما جوونا همه بي صبرانه منتظر رسيدنشيم بنويسم
کار ما مي دوني مثل چي مي مونه؟
مثل پيرمرد يا پيرزني که تيپ ايمو بزنه موهاشو سيخ کنه رنگ موي فانتزي به موهاش بزنه و ... يجورايي از جوونا تقليد کنه
درصورتي که بايد الگو و راهنماي اونا باشه
شايد بگي چه ربطي داره!؟
الان مي گم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/16ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

سلام

سلام بچه ها خوبین؟

فکر کنم اولین باره که دارم متنی رو از طرفه خودم می نویسم

چندتا از دوستا مدام می گن که در مورد خودم بنویسم!؟

راستش نمی دونم چی بنویسم...

فقط می تونم اینو بگم که اگه بخوام در مورد خودم بنویسم دیگه کسی بهم سر نمی زنه!؟

آخه همش باید بنالم و از مشکلات و غصه هام بگم...

بخاطر همین در مورد خودم چیزی نمی نویسم...

چون خودم سختی زیاد کشیدم این مطالب آموزنده و مفید رو می نوسیم که حداقل بتونم لذت بردن از زندگی رو به شما هدیه بدم

کسی که این لذت هارو به من هدیه نکرد

 درسته که این لذت ها که لمسشون نکردم و درکشون می کنم

بگذریم داره به مراسم سوگواری تبدیل میشه

شرمنده یه مدت نبودم آخه گیر کارای دانشگاه بودم مهمان هم داشتیم

فکر کنم تا آخر بهمن نتونم آپ کنم معلوم نیست شایدم بتونم

آخه مثل همیشه واسه یه سری کارام  می خوام برم تهران

البته با خانواده

قبل از ۱۸ بهمن تهرانم احتمالا یک هفته اونجا باشم

تا قبل از اینکه برم میام نت

موفق باشین

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/07ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

مارمولک های باوجدان

11) يه نفر فکر کرد خيلي بزرگ و مهم شده! دستور داد با خودکار قرمز زيرش خط بکشن!!!
12) به يه نفر گفتن:"بهترين خاطرت چيه؟"
گفت"وقتي تونستم خواب ببينم که رفتم خارج"
شب وقتي خوب بود از کشور انداختنش بيرون!!!
13) يه نفر گشنش بود. رفت توي يه جلسه سخنراني نشست و گوش داد. آب ميوه و کيک بهش نرسيد.سردرد گرفت و ديرتر از همه از سالن بيرون رفت. مستخدماي اون مجلس سخنراني هر کدوم يه کارتن کيک و اب ميوه بردن خونه هاشون هيچ کدوم هم سر درد نگرفتن
دفعه ي بعد که مي خواستن به اون يه نفر بگن:"بيا دوباره سخنراني داريم" اون يه نفر از ميگرن عصبي مرده بود!!!
14) به يه نفر گفتن :" دو دوتا ؟"
گفت:" قورمه سبزي!".شد معلم رياضي
به يه نفر گفتن:"تو مي دوني چطوري فهميد؟"
گفت:"آره, دو رو تقسيم بر دو کرد شد قورمه سبزي" اونم شد مسئول بودچه و امور مالي!!!

منبع:کتاب مارمولک هاي باوجدان
نويسنده:زهرا دري سده

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/28ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

رازهای کوچک موفقیت

۱) از کارایی که مجبوری انجام بدی لذت ببر.نق زدن فقط تو رو خسته تر می کنه و نمی ذاره کارت رو درست انجام بدی

۲) سعی کن کاراتو از صمیم قلب انجام بدی نه بخاطر اینکه مجبوری! باید به کارت ایمان داشته باشی

۳) همه چیزو همونطوری که هستن بپذیر

۴) تمرین کن که از درون شاد باشی.اجازه نده دیگران واسه شاد کردن تو تصمیم بگیرن

۵) چرا وقتت رو واسه چیزی که تو کنترل تو نیست تلف می کنی!؟ 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/23ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

مارمولک های باوجدان

7) يه نفر ريش داشت به همه چيز رسيد. يه نفر ديگه هم ريش نداشت به همه چيز رسيد. يه نفر هم بود که گاهي وقتا ريش داشت و گاهي وقتا نداشت, بهش گفتن: "تو براي لاي جرز خوبي"!
8) يه نفر بي سواد بود شد رئيس دانشگاه. يه نفر ديگه با سواد بود شد باباي مدرسه!

9) يه نفر درباره عشق نوشت. گفتن: "خدا مرگت بده"!!! اونم رفت مرد. يه نفر هم درباره ي اون دنيا نوشت کلي تحويلش گرفتن زنده شد!

10) يه نفر از اول زندگيش جون کند تا واسه تونست واسه دخترش جهيزيه مناسبي براي دخترش تهيه کنه. بعد دخترش رو کسي نگرفت اون يه نفر از غصه دق کرد و مرد. بعد جهاز دخترش رو فروختن تا تونستن خرج مراسم هفتم و چهلم و سالش رو تهيه کنن

ادامه داره...

منبع:کتاب مارمولک هاي باوجدان
نويسنده:زهرا دري سده

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/17ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

merry christmas

merry christmas

merry christmas

merry christmas

merry christmas

merry christmas

merry christmas

        

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/11ساعت 9:12 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

فرشته ی کریسمس

 کريسمس نزديک بود. شب بود. آسمان برف مي باريد. انگار اون هم جشن گرفته بود. دانه هاي نقره اي برف، درخشش غريبي داشتند. سکوت نيمکت خالي برف گرفته ي زير درخت کاج وسوسه انگيز بود. وسوسه اي براي فريادي به گرمي شاخه هاي برف گرفته.
کودکي که لباس هاي کهنه و رنگ و رو رفته اي پوشيده بود در حال نگاه کردن به ويترين مغازه ها بود. ستاره ي کريسمس درخت کاج توجه کودک را به خود جلب کرده بود. کودک به سمت درخت کاج آمد و روي نيمکت برفي نشست. فرشته در حالي که ستاره رو در دست داشت گفت:
"چرا تنهايي و در اين سرما بيرون از خونه هستي؟"
کودک با لحن شيرين کودکانه اش گفت: "خونه اي ندارم. مادرم به من مي گفت که فرشته ي کريسمس مي تونه آرزوهاي ما رو برآورده کنه. آيا تو فرشته ي کريسمس هستي؟"
فرشته:" نه. من فرشته ي درخت کاج هستم. اما تو چه آرزويي داري؟"
کودک که از سرما اشک هايش جاري شده بود گفت:" دوست دارم مادرم رو ببينم. "
فرشته:" شايد بتونم آرزوت رو برآورده کنم."
کودک با لبخندي کودکانه گفت:" واقعا. پس مي توني يک شکلات هم براي من ظاهر کني."
فرشته با لبخندي گفت: "چرا که نه. حالا چشمهات رو ببند و دوباره باز کن."
کودک چشمهايش را بست و دوباره باز کرد. يک قطعه شکلات کوچک در دستان کوچک کودک وجود داشت. طوري که انگار بابا نوئل همه ي هديه هاي کريسمس امسال را به او بخشيده باشد، شاد بود.
فرشته گفت:" حالا دوست داري مادرت را ببيني."
کودک:"بله. خيلي دوست دارم."
فرشته:" پس دست من رو بگير."
کودک دست فرشته رو گرفت. پس از چند لحظه کودک به همراه فرشته از ميان برف هاي زيباي کريسمس به آسمان پرواز کردند.
بدن بي جان کودک در حالي که شکلاتي در دست داشت هنوز روي نيمکت برف گرفته ي زير درخت کاج تکيه داده بود. چشمانش انگار که به خواب شيريني رفته بود، بسته شده بودند. لبخندش هنوز روي چهره ي زيبايش نقش بسته بود
  
                 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

شب يلدا

 

شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فرداي آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي کردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

روز مادر مبارک

روز مادر رو به همه ی مادرای مهربون و عزیز  ایرانی مخصوصا مامانیه گل و مهربون خودم  و همه ی

ایرانیان ایران پرست تبریک می گم

مخصوصا  اونای که با حرف من مخالفن و هرچی واسشون توضیح می دم قانع نمی شن!!!

امیدوارم روزی برسه که یازم مثل قدیم این روزا رو جشن بگریم

روزی برسه که مناسبتای خودمون رو جشن بگیریم نه عربا

من که به مامان تبریک می گم و واسش جشن و کادو می گیرم

امیدوارم شما هم این روز رو جشن بگیرین

ایرانی باشیم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/25ساعت 4:0 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

25 آذر روز مادر

درود بر ایرانیان ایران دوست
يه خبر خوب واسه همه ي بچه هاي ايروني
يادتونه بتون قول داده بودم که راجع به همه ي مناسبتاي قديم تحقيق مي کنم و تو وبلاگ مي نويسم
اگه يادتون باشه يه شرط هم گذاشته بودم
اينکه شما هم اون روزا رو جشن بگيرين
من که مناسبت هاي خودمون رو جشن مي گيرم
اميدوارم شما هم همين کار رو کنين
من به قولم عمل کردم حالا نوبت شماست!!!
۲۵ آذر روز مادره
بچه ها ۲۵ آذر بترکونين به همه ي دوستا و فاميلا و ... بگين که واسه ۲۵ آذر آماده باشن
مي خوام اين خبر مثل بمب تو کل ايران بترکه
اگه کانال يک برنامه ي شهرام همايون رو نگاه مي کنين
پس اين خبر رو شنيدين
اگرم نه که من بتون گفتم
پس یادتون نره
ببینم چکار می کنین

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/17ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

این داستان واقعی است

اين جريان در ژاپن اتفاق افتاده!!!
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين
ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقي به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/12ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

خدا هست

مردی واسه اصلاح سر و صورتش رفت  آرايشگاه
مرد و آرایشگر با هم شروع به حرف زدن کردن

اونا درمورد موضوع ها و مطالب مختلف صحبت کردن
وقتي به موضوع ((خدا)) رسيد
آرايشگر گفت: من باور نميکنم خدا  وجود داشته باشه
مشتری پرسيد: چرا باور نميکنی؟
آرايشگر جواب داد:
کافیه به خيابون بری تا ببينی چرا خدا وجود نداره
به من بگو اگه خدا وجود داشت اين همه مريض می شدن؟ بچه های بی سرپرست پيدا ميشد؟ اگر خدا وجود داشت نبايد درد و رنجي وجود داشته باشه!
نميتونم خدای مهربونی رو تصور کنم که اجازه ميده اين همه درد و رنج و جود داشته باشه
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نميخواست جر و بحث کنه
آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بيرون رفت
به محض اينکه از مغازه بيرون اومد
مردی رو ديد با موهای بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده ظاهرش کثيف و به هم ريخته بود
مشتری برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد
و به آرايشگر گفت:
ميدونی چیه؟ به نظر من آرايشگر هم وجود نداره
آرايشگر گفت: چرا همچین حرفی ميزنی !؟
من اينجام.من آرايشگرم
همين الان موهای تو را کوتاه کردم !
مشتری با اعتراض گفت: نه. آرايشگر وجود نداره
چون اگر وجود داشت. هيچکس مثل مردي که الان بيرونه با موهای بلند و کثيف و ريش اصلاح نکرده پيدا نميشد
آرايشگر: نه بابا ! آرايشگر  وجود داره موضوع اينه که مردم به ما مراجعه نميکنن
مشتری تائيد کرد: دقيقا نکته همينه
خدا هم وجود دارد
فقط مردم بهش مراجعه نميکنن و دنبالش نميگردن
واسه همينه که اين همه درد و رنج تو دنبا وجود داره 
        

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/04ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط مریم  |